Saturday, January 29, 2011

خبرهای مختلف

امروز خیلی روز عجیب و غریبی شده
خبرهای خوب و بد مختلفی توی شرکت شنیدم فکر کنم همین باعث شده تو کلی داری برای خودت تکون می خوری مامانی :* وقت دکتر هم دارم بعدازظهر یک کمی استرس دارم می خوام بهش بگم که دوباره برم سونوگرافی ببینمت عزیزم البته انقدر خوب حست می کنم که احتیاجی به دیدن ندارم فقط برای رفع بعضی نگرانیهام :) می بوسمت

Friday, January 7, 2011

حس تکانهایت با دستان پدر

آنقدر تکانهای دوست داشتنی تو بیشتر و مداوم تر شده اند که همش انتظارش را می کشم خیلی احساس لذت بخشی است :*
دیشب بابایی برای اولین بار یکی از آنها را زیر دستانش حس کرد کلی ذوق کرده بود ;)
:*عشق ما :*